ندای کهگیلویه و بویراحمد

ساختار سیاسی اجتماعی ایل بویراحمد

ساختار سیاسی اجتماعی ایل بویراحمد

دکتر محمدمهدی روشنفکر :

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 آذر 1399 12:37

کد خبر : 2845

سرویس خبری : تاریخ

بویراحمدی ها آمیخته ای از رشته های قومی بسیاری است که در درازنای تاریخ بر اثر فتوحات، مهاجرت ها و جابه جایی های ایلی و پناهندگی ها به این منطقه وارد و به تدریج اتحادیه ایلی بویراحمد را به وجود آورده اند...

به گزارش ندای کهگیلویه و بویراحمد ، کتاب " نوسازی و جامعه ی ایلی بویراحمد در دوره پهلوی "‌ به قلم " دکتر محمدمهدی روشنفکر " منتشر شده است.
 
این کتاب در شش فصل و 321 صفحه نگارش شده که فصل اول آن به جغرافیای طبیعی، تاریخی و سیاسی ایل بویراحمد ( 1285 تا 1342 هجری شمسی ) و فصل ششم آن نیز به پیامدهای تحولات ناشی از کودتای 1332 تا بازتاب قانون اصلاحات ارضی در بویراحمد در فاصله زمانی ( 1332 تا 1342 ) پرداخته است.
 
دکتر روشنفکر اُستاد تاریخ دانشگاه دولتی یاسوج در مقدمه این کتاب آورده است:

هدیه به
روان پاک و آسمانی فرزندم، زنده یاد
محمدصادق روشنفکر
همو که برایم دوستی شفیق و یار و یاوری دقیق در عالم معرفت و تحقیق
بود.

ساختار سیاسی و اجتماعی ایل بویراحمد

در ساختار ایلی بویراحمدی ها در ابتدای حکومت قاجار منصبی به نام "خان " وجود نداشت و به جای آن " کی " یا به تعبیر دیگر کلانتر مطرح بود. طاهری بر این باور است که ساختار اجتماعی ایل پیش از قاجارها به ترتیب از کوچک به بزرگ؛ خانوار، تش، دهه و تیره بود. با لحاظ کردن تغییر به وجود آمده  در دوره قاجار در رأس هرم ایلی، خان و اطرافیان او شامل خان زاده ها، میرزاها و نوکران (مال خان) قرار داشتند.

شأن و پایگاه اجتماعی میرزاها و نوکران خان در پیوند با خان بود و از لحاظ پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی قابل مقایسه با رؤسای طوایف و تیره ها نبودند. در مرتبه ای پایین تر از خان و اطرافیانش قرار داشتند که واسطه بین خان و مردم هر طایفه و تیره بودند. " کی ها" رؤسای طایفه ها و تیره ها با عنوان اطلاعات میدانی نگارنده حکایت گر قدرت زیاد رؤسای طایفه ها و تیره ها بود به گونه ای که در موارد بسیاری، خان ها مجبور به پذیرش خواسته آنها بودند. افتراق خان و کدخدا بر این بود که کدخدا قلمروی کوچکتر از خان داشت و نظارتش بر رعایا بیشتر و در اغلب موارد دیکتاتورتر از خان در مورد رعایای خود عمل می کرد.

در عین آنکه خراج گزار خان بود اما در مواردی قدرت او با خان برابر و اطاعت ناپذیر بود. همچنان که ایل برخوردار از خان واحد نبود و چند خانی حاکمیت داشت طوایف و تیره ها نیز در موارد بسیاری دارای کدخدا و کی های همزمان بودند.

هر طایفه ای که دارای جد و نیای مشترک بود در گذر زمان تجزیه یافته و تبدیل به طایفه های مستقل می شد و در رأس هر کدام یک کی یا کلانتر قرار می گرفت که حاضر به اطاعت از دیگری نبود. به عنوان نمونه طایفه قدرتمند و پرجمعیت تامرادی و یا طایفه قایدگیوی هر کدام همزمان دارای یک رئیس یا کدخدای واحد نبودند. این وضعیت به نفع خان بود زیرا در درون طایفه ها منجر به جنگ و ستیزهای دائمی بر سر قدرت می شد و طایفه ها را به شعبه های مختلف تجزیه می کرد تا خان ها با آسودگی بیشتر بر ایل فرمانروایی نمایند.

در مرتبه پایین تر از رؤسای طایفه ها و تیره، رعایا (توده مردم) از قبیل دامداران، کشاورزان و دیگر گروه های اجتماعی نظیر خطیران (سلمانی ها) و مهتران (مطربان) قرار داشتند که اکثریت ایل را شکل می دادند.

اینان محرومترین طبقه جامعه ایلی محسوب می شدند و در تمام شرایط مجبور به اجرای بی چون و چرای فرمان خان و کدخدا بودند. بهمن بیگی که با ساختار ایلی بویراحمدی ها آشنایی کامل داشت در این باره می نویسد:" مردم ایل گاو شیرده کدخدایان و کلانتران و مأموران دستگاه ایلخانی گری بودند و از عهده پرداخت مبالغ هنگفت به عناوین مختلف بر نمی آمدند. نویسنده دیگری که خود نیز در میان ایل زندگی می کرد در تعریف رعایا می نویسد:

جماعتی بودند که سرپرست داشته و در یک ملک تحت فرمان یک آمر بودند. اینان همان توده یا عامه مردم بودند که در مناطق عشایری و روستایی، برای زنده بودن زنده اند... جاندارانی متحرک هستند که خود بدبختی خویش را حس نمی کنند با لقمه نانی و مشک آبی راضی اند، سرپناهی از چوب بلوط و گل و سنگ دارند که تاریکی و روشنایی آن ملاک نیست... با زایش گاو و گوسفند خوشحال ند و با مرگ و میر آن دل مرده و افسرده. افتخار و تبختر رعیت هنگامی است که توانسته ارباب را ببیند و با او دستبوسی کند... با برخورد کوچکی نزاعی به مدت یک روز راه می اندازد... گوشت دم توپ دولت و خان و کدخدا است. به فرمان خان و کدخدا می جنگد، خودش هم نمیداند برای که و چرا؟... غنیمت آنی مهمترین افتخار اوست، مدافع حاکمیت بیشتر خان و کدخداست.."

در طبقه رعایا گروه هایی همچون مهتران (مطربان) و خطیران (سلمانی ها) در انتهای هرم اجتماعی قرار داشتند. با توجه به حاکمیت نظام کاستی، اینان از لحاظ پایگاه اجتماعی در نازل ترین مرتبه جای داشتند هر چند به خاطر خدماتی که به طبقات بالای هرم ارائه می دادند مرتبط با دیگر طبقات بودند. چنین ساختار اجتماعی یادگاری از ایران باستان بود. یک نظام اجتماعی کاستی نژادی که در آن امکان جابجایی عرضی وجود داشت اما جابجایی طولی به سختی ممکن بود. کسی نمی توانست از طبقه اجتماعی خود به طبقه اجتماعی بالاتری ارتقاء یابد. هر طبقه در دایره ای محصور بود که ورود و خروج از آن ممکن نبود. هرکس محکوم به همان طبقه ای بود که به صورت ارثی نصیب او شده بود. هرکس محکوم به شغل پدری خود بود. در یک کلام پایگاه اجتماعی افراد نسبی و غیر اکتسابی بود.

مطلب قابل توجه در اینجا آن است که در مجموعه ی طوایف و تیره هایی که ایل را تشکیل می دادند نیز اختلاف و دشمنی های بسیار وجود داشت. اغلب اوقات تیره ها و طوایف یک حوزه خانی در حال جنگ و جدال و دشمنی با یکدیگر بودند و تنها در زمان حمله و تهاجم ایلات دیگر و یا تهاجم دیگر خان های بویراحمد با هم متحد و به صورت موقت در کنار هم قرار می گرفتند.

برخلاف دیگر ایلات ایران، در قلمرو بویراحمد کی ها به عنوان رؤسای تیره ها و طوایف، از قدرت بسیار بالایی برخوردار و قدرت عملاً در اختیار آنها بود به همین دلیل خوانین سعی می کردند با ایجاد اختلاف میان رؤسای تیره ها و طوایف تا حدودی قدرت آنها را کنترل نمایند.

بهمن بیگی که در دوره پهلوی دوم در قالب آموزش عشایر آمد و رفت بسیار با بویراحمدی ها داشت و خود دارای خاستگاه ایلی بود در این باره می نویسد:" خوانین همیشه میل دارند که قدرت کلانتران و کدخدایان قوی کاسته شود تا به اقتدار خودشان افزوده گردد."

سلطانی که از سال 1311 هجری شمسی تا اواسط پهلوی دوم، نماینده بهبهان و کهگیلویه در مجلس شورای ملی بود و ارتباط بسیار نزدیکی با خوانین بویراحمد داشت بر این باور بود که کدخدایان بویراحمد ابتدا مستقل بودند و چندان اعتنایی به خوانین نداشتند اما از زمانی که به خوانین نزدیک و شریک در قدرت آنها شدند دچار
شرارت های خونین و تأثرآوری شدند.

بنابر آنچه گذشت، ساختار جامعه ایلی بویراحمد با وجود نظام سلسله مراتبی و داشتن هرم سیاسی و اجتماعی خاص خود و با وجود توزیع قدرت سیاسی و اجتماعی متناسب با تقسیمات درونی ایل، به دلیل حاکمیت چند خانی و به تبعیت از آن حاکمیت چند کدخدایی بر طایفه ها و تیره ها، روابطی پرتنش در درون ایل وجود داشت. بخشی از چنین روابط پرتنشی ناشی از تلاش خوانین برای کاهش قدرت کلانتران و کدخدایان پرقدرتی بود که در مواقعی حاضر به اطاعت از خوانین نبودند. ساخت قدرت فوق تا هنگامه اجرای اصلاحات ارضی در میان اغلب ایلات و بخصوص ایل بویراحمد معمول بود.

تقسیم اراضی ایلخان در بین روستائیان و توده مردم، گسترش نفوذ حکومت، برقراری نظم و امنیت و تعیین حدود دائمی مراتع، باعث شد ایل کارکرد سیاسی و اداری خود را از دست بدهد.