تاریخ

وقتی ملاقباد سی سختی بجای تفنگ ، معلم خواست !

گزارشی خواندنی از اولین فرهنگی های کهگیلویه و بویراحمد :

وقتی ملاقباد سی سختی بجای تفنگ ، معلم خواست !

تعلیم و تربیت از قرن دوازدهم به صورت مکتب خانه یا از زمان قاجار وجود داشته است اما آموزش و پرورش به صورت رسمی در مدرسه حافظ سی سخت و مدرسه اسدی باشت تقریبا همزمان شروع شد...

ابوالحسن حسینی نیک :  سابقه وجودمکتب خانه در استان کهگیلویه و بویراحمد به قرن 12هجری قمری و سلسله صفویان برمی­گردد به گونه­ای که در بعضی از مناطق استان (کهگیلویه بزرگ و سی­سخت) مکتب­های قدیمی دایر بود که توسط ملاهای محلی دروس مربوطه به علاقمندان ارائه می­شد ولی این مکتب­خانه­های سنتی، نظام مند و سیستماتیک نبود و بیشتر به صورت خود جوش بودند.

البته از سال 1300 ه. ش تا سال 1310ه.ش مدارسی به صورت غیر رسمی در استان کهگیلویه وجود داشته است. پس اگر سال 1300ه.ش را مبنای ورود دنیای مدرن به منطقه کهگیلویه و بویراحمد دانست. سال1310 ه.ش را با روایت­های مختلف تاریخی باید به عنوان  نقطه آغازین آموزش و پرورش نوین و تاسیس مدرسه به صورت رسمی در استان دانست.

بنابراین سعی نگارنده دراین نگارش بر این است که پیشینه  آموزش و پرورش یا شروع تعلیم و تربیت قبل از انقلاب  1357منطقه را به دو نسل فرهنگی تقسیم کند که عبارتند از:

نسل اول از سال 1310 تا سال 1330  

الف) مدارس ابتدائی حافظ سی سخت و سعدی تلخسرو پس از جنگ تامرادی (1309) ملاقباد سی­سختی به همراه سایر خوانین و كدخدایان منطقه به تهران تبعید شدند.

با توجه به ارسال گزارش سرهنگ جهانبانی به رضاشاه در خصوص اقدامات عمرانی و فرهنگی ملاقباد در سی­سخت، رضاشاه به هریك از خوانین و كدخدایان یك قبضه تفنگ بعنوان هدیه اهدا نمود. دراین میان ملاقباد سی سختی درخواست نمود تا به جای تفنگ، دولت معلمی را همراه وی به سی سخت بفرستد تا در آنجا كلاس درس دایر كند.

ملاقباد سی سختی بر این اساس نخستین مدرسه رسمی و دولتی به نام دبستان "حافظ"در سال 1310 تاسیس و نخستین معلم این مدرسه كه از تهران به همراه ملا قباد به سی سخت آمد فردی به نام رجبعلی مجیدی بوده و معلمانی چون میرزا محمدحسن فرد ( اولین رئیس اوقاف و معارف وقت)، شید، اباباف، رضایی، خیرالله صابری، سیف­اله سی­سختی و برزو محمد حسینی و ..... از اولین معلمان رسمی و دانش آموختگان مدرسه حافظ استان (۱۳۲۰-۱۳۱۵) می­باشند که در مدرسه "سعدی"تلخسرو مشغول تدریس و خدمت شدند.

اشخاصی چون سید ابوالحسن حسینی، بهرام نیک ­پی و حضرت آیت الله سید کرامت الله ملک حسینی (ره) و.... نیز از شاگردان این مدرسه بودند. از این رو، یكی از چهره­های ماندگار و فرهنگ دوستان كهگیلویه و بویراحمد كه مایه مباهات و خرسندی مردمان بزرگوار این خطه می­باشد ملا قباد سیسختی(نیك اقبال)است.

ب)مدارس اسدی باشت و منوچهری آبشیرین گچساران شهرستان باشت حداقل در صد سال اخیر یکی از  مراکز مهم سیاسی، اداري، انتظامي، آموزشي و فرهنگی استان به شمار می­آید به گونه­ای که یکی از اولین مناطق استان است که مدرسه به صورت رسمی در آن  دایر شد.

در سال 1304 همزمان با سرکوب شیخ خزعل در خوزستان این مدرسه به صورت غیر رسمی شروع به کار کرد و اولین معلم این مدرسه ظاهرا شخصی به نام سروش و دومین معلم آقای کنعانی بود و این شعر "کلک هنر کنعان بر صفحه منقش شد" از  آن موقع در افکار عمومی منطقه به یادگار باقی مانده است.  

سرانجام مدرسه اسدی به صورت رسمی در سال 1311 یعنی یک سال قبل از راه اندازی دانشگاه تهران تاسیس شد به گونه­ای که با توجه به سقوط رضاشاه تقریبا تا سال 1323 این مدرسه تعطیل شد که بعد از این سال فعالیت خود را مجددا شروع کرد و زنده یاد حیاتقلی اندرزی که اصالتا بومی منطقه نبود (بهبهانی) یکی از اولین معلمین استان با تلاش و همت بالای خود پایه گذار تعلیم و تربیت آن هم با صوت دلنشین قرانیش در منطقه باشت شد.

مرحوم اندرزی ­به هر حال اولین فرهنگیان، دانشگاهیان، پزشکان ( دکتر تقی پور از 30 پزشک کاخ سلطنتی انگلیس) این منطقه پرورش یافتگان مدرسه اسدی و مکتب زنده یاد اندرزی می باشند.

با سابقه ترین معلمین یا فرهنگیان این شهرستان، حاج محمد علی گوهرگانی، زنده یاد حاج فریدون شریفی، ملا منصور کمائی، حاج الله بخش حبیبی، حاج شهریار آل احمدی، گشتاسب سبزعلی و... می باشند. البته بنا به روایتهای تاریخی در حدود سالهای 1325- 1324 مکتب خانه­ای در روستای برغان (برغون) باشت وجود داشت که ملا غلام دانشور (زارع) معلم این مکتب خانه بود که در وصف جنگ نیمدور کتابی حماسی هم وزن اشعار شاهنامه نوشت.

به هر حال مدرسه شش کلاسه منوچهری آبشرین ظاهرا قدیمی­ ترین مدرسه شهرستان گچساران به شمار می رفت که در آن موقع در روستای کاید یوسفی این شهرستان واقع شده بود و  امتحانات نهایی حوزه باشت در این مدرسه برگزار می­شد.

معلم این مدرسه " گشتاسب سبزعلی " است که در عکس دیده می شود .

ج) مدارس اردیبهشت لنده، محمدی سوق،  قاآنی لیکک و چرام لنده با قدمت ديرينه اجتماعي، فرهنگي به سبب  80 سال پیشينه در مرکزيت سياسي، اداري، انتظامي، آموزشي وتجاري ازجايگاه ويژه‌اي برخورداراست. باتوجه به روایتهای مختلف تاریخی از زمان قاجار تا دوره پهلویها به صورت غیررسمی مدرسه در لنده وجود داشته است.

قبل از تأسيس اولين مدرسه در لنده در سال 1313 مكتب خانه هايي داير بود از جمله : مكتب خانه آخوند محمد رفيع در ده مراد، مكتب خانه آخوند محمد علي فرزند محمد رفيع درتراب و مكتب خانه كربلايي ابوالحسن در عيدنك ( ايدنك) در لنده، اولين مدرسه روستایی در سال 1313 و يا 1314 در بخش ثلاث (سه گانه )،(به دلیل مرکزیت سه منطقه طیبی ،بهمئی و دشمن زیاری  مرکز بخش را ثلا ث نامیدند ) ساخته شد. 

آقای دکتر بهمن کریمی که در چهارم دی ماه 1314 از لنده دیدن کرده می نویسد : «لنده دارای یک دبستان چهار کلاسه ابتدایی بود . یکی دیگر از نخستين مدارس لنده مدرسه ارديبهشت است که اولین معلم این مدرسه زنده یاد قاید سلبعلی محمدی بود.

از دیگر معلمان تاثیرگذار این منطقه می­توان حاج عزیزاله محمدی سوق، حاج تاج محمد دوستکام، جانباز کبوتری، رضا شرافت، نصیر ضرغامی، لطف الله محمدی، سردار محمدی، محمدعلی تقی زاده و... نام برد. مدرسه محمدی در سوق از دیگر مدارس قدیمی این منطقه محسوب می­شود که فضل­الله محمدی اولین معلم این مدرسه می­باشد.        

قاید سلبعلی محمدی اولين مدرسه دهدشت كه شايد (بنا به روایت تاریخی) از تل خسرو هم قديمي تر باشد و چون جدا از سردسير و تحت نظر اداره فرهنگ بهبهان بود در ميدان اصلي شهر دهدشت به اسم مدرسه كيوان كه احتمالاً همان 22 بهمن امروزي باشد داير گرديد.

همچنین منطقه بهمئی همانند دیگر نقاط استان فاقد مراکز آموزشی رسمی بود. درسال 1323 دولت وقت مجوز تاسیس مدارس را در بعضی مناطق صادر کرد که در همین سال منطقه بهمئی، اولین مدرسه چهار کلاسه خود را بنام  دبستان قاآنی در لیکک دایرکرد و اولین معلم را از بهبهان به نام شیخ نجف مدرس انتخاب و به مدت چند سال برای تدریس به لیکک اعزام کردند. سپس در سال 1327 دومین معلم از بهبهان انتخاب و روانه بهمئی گردید که نام وی محمد اکبرزاده بود و جایگزین مدرس گردید.

اولین آموزگار رسمی و بومی بهمئی نورمحمد جاودان فارغ التحصیل مدرسه  قاآنی است. نورمحمد جاودان البته این پاراگراف از مقاله باید در قسمت نسل دوم به آن اشاره می­شد ولی بنا به دلایلی در پایان بخش اول آورده شد. 

همان طور که قبلا بیان گردید، در سال 1338 فرمانداری کوه گیلویه در چرام راه اندازی گردید و اولين شهرستان که در استان دایر گردید چرام بود كه  بعد از غائله 1342 به دهدشت منتقل شد، لیکن مدت اندکی از انتقال  فرمانداری نگذشته بود که جهت تاسیس و دایر نمودن اولین ادارات (مسکن – عمران – فرهنگ (آموزش و پرورش )) نیاز به ساختمان دولتی بود .۳ از این رو به گچساران که از نظر شهری پیشرفته تر بود و شرکت نفت در آنجا ساختمان هایی بنا نموده بود منتقل شد. در همین سال آقای ابوالحسن نخعی به عنوان اولین رئیس اداره  فرهنگ در گچساران انتخاب شد ،بعد از مدت زمان کمی در همین سال به اداره کل فرهنگ تبدیل شد و آقای ابوالحسن عاملی به عنوان اولین مدیر کل آموزش و پرورش منصوب و شروع به کار نمود .و این روند تا 12/1/1353 ادامه داشت و اقایان مصطفی لواسانی ،حشمتی ،عظیمی سجادی و رحیم شیوخ عنوان مدیر کل را در گچساران یدک کشیدند و از این تاریخ به بعد اداره کل آموزش و پرورش به یاسوج منتقل گردید .

نسل دوم از سال 1330 تا سال1357 یکی از اهداف کشور آمریکا در اوایل دهه 30 بر اساس اصل 4 ترومن سرمایه ­گذاری در نظام آموزشی کشورهای  هم­پیمان خود با هدف جلوگیری از نفوذ کمونیزم بود . از این رو، سواد در جامعه ایلیاتی و عشایری تا قبل از سال  1330 حکم کیمیا را داشته و در میان این جامعه چند صدهزار نفری، فقط تعدادی انگشت شمار از خوانین و طبقات بالای اجتماع و چند نفری هم به نام میرزا یا ملا، که مختصر سوادی داشتند دیده می شد. این عده کم سواد را همچون توتیا که از دیاری به دیاری دیگر می بردند و به چشم می کشیدند، عزیز و گرامی داشته، گاه برای نوشتن یا خواندن سوره­ای از کلام ا... هنگام مرگ و میر، از طایفه ای به طایفه دیگر می بردند.

کار میرزاها علاوه بر منشی گری، تدریس بچه ­های خوانین هم بوده و زندگی آنها از حقوق مختصر که خان می پرداخت، تامین می شد. میرزاها معمولا کتابهای مثل امیرسلان، شاهنامه، قرآن، حساب سیاق، نوشتن خط و نامه نگاری را به بچه های خوانین  یاد می دادند.

درس خواندن در زیر چادرها توسط میرزاها برای کسب شغل و مقام نبود و حتی در اجتماع ایلی تغییر و تحولی به وجود نمی آورد. بچه های افرد طبقه عادی از درس خواندن محروم بودند و همیشه این امتیازات مخصوص طبقات بالا بود. این وضعیت که در هر طایفه چند نفر از طبقات بالا باسواد می شدند و اکثریت مردم در جهل و بیسوادی مانده بودند ادامه داشت تا جنگ جهانی دوم که اسکان اجباری ایل در شهرها و بخش های کوچک، فرصتی به دست عده­ای از طبقات دیگر داد تا سواد آموزی جنبه عمومی­تری پیدا کند.

اما مجددا پس از روی کار آمدن حکومت محمد رضاشاه که دوباره عشایر از حالت اسکان فرار کرده به ایل رفتند، داشتن و استخدام میرزا و مکتبدار به بعضی از کدخداها هم رسید و اغلب ریش سفیدان و کدخداها که شعور و درک اجتماعی بیشتری پیدا کرده بودند، به دنبال افراد با سواد می گشتند تا  بچه هایشان در جوار آنها همانند بچه های خوانین سواد یاد بگیرند.

این تحول هم آنچنان برای دگرگونی و عامل زیر بنایی فرهنگ و آموزش و پرورش جامعه عشایری اثری نداشت، زیرا همانطوری که گفتیم این مکتبداران مختص بزرگان ایل بود و فقط خواندن و نوشتن یاد می­دادند و روشهای دیگری نمی­دانستند و اینگونه سواد هم فقط به درد خود فرد می خورد، نه برای تحول جامعه.

بنابراین با توجه به مطالب فوق، نظام آموزشی و مدرسه­ای نوین خیلی دیر به درون جامعه عشایری راه یافت. زیرا اولین مدرسه عشایری در سال 1330 و اولین مدرسه در ایران در سال 1270 یعنی شصت سال فاصله داشته­اند. پس جامعه ما عشایری­ها شصت سال عقب مانده تر از شهرهاست.

تازه در سال 1330 هم که مدرسه عشایری افتتاح شده، به همت دولت و حکومت یا دلسوزی آولیاء آموزش و پرورش نبود بلکه یک ابتکار و ایده­ای تراوش یافته از فکر یک انسان بزرگوار ایلی بود که با تصمیم قاطع و اراده خلل ناپذیر یک انقلاب فرهنگی بنا نهاد که خوشبختانه زیر بنای انقلاب­های دیگر شد.  

دولت آن زمان که باید به این فکر خط می­داد، نه اطلاعی از چون و چند عشایر و نه احساس همدردی و همکاری با مردم داشت. در حقیقت این گروه را مزاحمی برای خود دانسته و حاضر نبود قدمی به نفع آنان بردارد. از عشایر مالیات می خواستند. در مواقع ضروری نیروی نظامی توقع داشتند.

ایلخانان و کلانتران هم ناچارا  آنچه را که دولت در نظر داشت بایستی اجرا می­کردند. پس دگرگونی ها و تغییراتی که در یک کشور پیش می­آید باید توسط افرادی باشد که ترقیات و پیشرفت های دیگران را دیده و بدان عمل نماید تا بتواند تحول به وجود آورد. در سیستم بسته و راکد جامعه ایلی افراد با سواد نبود تا دید آرمان خواهانه داشته باشد. کما اینکه اگر باز شدن دارالفنون توسط امیرکبیر و با سواد شدن عده­ای از جوانان انقلاب مشروطیت و دگرگونی­های بعدی پیش نمی­آمد و مدار بسته کشور تا سالها بعد همانگونه بسته می ماند.

از این رو رخنه دانش و دانش آموزی در جامعه عشایری و ایلیاتی بر اساس تفکر و آینده نگری یکی از فرزندان ایل قشقایی به نام محمد بهمن بیگی بود که توانست در حین جنگ جهانی دوم، خود را به تهران رسانده و تحصیلات عالیه نماید و در همان سالها بود که با انتشار کتاب "عرف و عادات در عشایر فارس" یک دگرگونی در افکار مردم ایل خود و جامعه عشایری به وجود آورد. وی در این کتاب صراحتا پیشرفت و دگرگونی در جامعه عشایری را تنها با سواد نمودن آنها اعلام کرده و برای این منظور خود با اشتیاق به ایل برگشت و این بازگشت جرقه­ای به وجود آورد و شاید این جرقه همان نوری شد که درتاریکی درخشید.

وی اولین مدرسه را با حقوق شخصی مردم و نظارت خود افتتاح نمود. و سپس با زحمت­های وصف ناپذیر توانست مرکزی جهت کار آموزی تعدادی از بچه­ های عشایر دایر نماید که از طرف مقامات دولتی نه تنها کمکی نمی­شد، بلکه کارشکنی­هایی هم می نمودند تا جائیکه در سال دوم تاسیس این مرکز، کارآموزان را به نصف تقلیل داده و در استخدام آنها تا نیمه ­های سال مسامحه نمودند.

اما عشق و ایمان بانی این موسسه، کار را به جایی رسانید که از کرانه­ های زاگرس تا دامنه­های ارس، معلمین عشایر با ابتدائی­ترین وسایل و در زیر چادرها نهضتی بپا نمودند که ثمره امروز آن در کلیه ارگانهای کشور عزیزمان به چشم می­خورد. معلمین زحمتکش عشایر با نظام آموزشی خاصی که از ابتکارات بنیانگذار آن بود، انقلابی عظیم در شکوفای نسل جوان و نونهالان عشایر به پا نمودند.

نتیجه گیری  با عنایت به اینکه روایت­های مختلفی در خصوص تاریخچه آموزش و پرورش نوین در استان است اما  نتیجه  قریب به اتفاق این روایتهای تاریخی گویای این موضوع است که تعلیم و تربیت به صورت غیر رسمی از زمان قرن دوازدهم به صورت مکتب خانه یا از زمان قاجار وجود داشته است اما آموزش و پرورش به صورت رسمی در مدرسه حافظ سی سخت و مدرسه اسدی باشت تقریبا همزمان شروع شد و بعد از دهه 30 و  تاسیس فرمانداری در  سال 1342 در استان به سایر مناطق توسعه یافت. از این رو بر اساس این نگارش از سال 1310 ه.ش تا سال 1357 استان دارای دو نسل فرهنگی بود .

نسل اول از سال 1310 تا سال 1330 که پرورش یافتگان مدارسی از قبیل حافظ سی سخت (1310)، سعدی تلخسرو، مدرسه اسدی باشت، اردیبهشت لنده، محمدی سوق، قاآنی بهمئی و... می­باشد.

این نسل زمینه زیر ساخت یا ریل گذاری قطار تعلیم و تربیت را برای نسل دوم هموار کردند که متاسفانه در متون تاریخی به عنوان یک حلقه مفقوده محسوب میشود و انگونه که از نسل دوم صحبت و تجلیل میشود از نقش موثر فرهنگی نسل اول نمیشود به گونه­ای که بهمن بیگی در یکی از کتابهای خود به نقش مهم نسل اول در پرورش و تربیت نسل دوم اشاره­ای کرده است.

به عنوان مثال افرادی چون براتی، سلامی، کی عطا طاهری، میهن خواه و... از شاگردان مدرسه حافظ سی­سخت به عنوان معلمین دهه 30 مدارس عشایری زمان بهمن بیگی مناطق لنده، سوق، دهدشت، بهمئی مشغول تدریس شدند.

بنابراین نقش موثر نسل اول فرهنگیان استان در تعلیم و تربیت منطقه نادیده گرفته شده است.  اما نسل دوم فرهنگیان استان از سال 1330 تا سال 1357 پرورش یافتگان سیه چادرها و دانشسراهای عشایری و مکتب بهمن بیگی است.

این دوران همزمان شد با رقابت بین دو قدرت بزرگ دنیا یعنی امریکا و شوروی سابق که آمریکا به ترس از نفوذ کمونیسم رو به سیاستگذاریهای فرهنگی و اقتصادی در کشورهای هم پیمان خود شد.

پس به طور کلی می­توان گفت؛ شروع زیر ساخت فرهنگی و تعلیم و تربیت استان در زمان نسل اول (1310 تا 1330)، تحول و انقلاب فرهنگی در زمان نسل دوم فرهنگی (1330 تا 1357) و نقش تاریخی و بی­بدیل بهمن بیگی در این دوره که ازیک تهدید برای جامعه عشایری یک فرصت ساخت.

بلوغ، رشد و بالندگی آموزش و پرورش استان در زمان نسل سوم که بعد از پیروزی انقلاب 57  به وقوع پیوست.

توضیحات عکس های مدرسه نوبنیاد روستای ایدنک لنده تصاوير بالا متعلق به مدرسه ابتدايي نوبنياد روستاي ايدنك از توابع بخش مركزي در شهرستان لنده در سال 1342مي باشد كه حاج عزیزاله محمدی سوق و حاج تاج محمد دوستکام به عنوان معلمين اين مدرسه در كنار مرحوم ملاشکراله فتحی وکودکی شهیدحیات اله فتحی در محوطه مدرسه نوبنياد انداخته شد.

تصوير ديگر نيز متعلق به سال 1342مدرسه نوبنیادایدنک در روستاي ايدنك است كه دانش آموزان در عكس به ترتيب ایستاده ازچپ به راست معرفی میشوند النقی کریم پور، گرگ اله رجبی، ش. مجیدی، بزرگ مجیدی، خرمیان، امراله مجیدی،موسی دستپاک و نشته ردیف وسط ازسمت چپ: ناشناس، یداله فتحی، محمد قنبری، خداداد اغاجری(احتمالا). نشته از چپ: ناشناس، ناشناس، ناشناس، علی محمد رفیعی، شهیدکرم اله رجبی،شمس اله جمعه پور مي باشند كه سابقه اي شده اندكه نام شهرستان لنده به عنوان مهد علم و فرهنگ در تاريخ جاودانه شود.

اصلاحیه :

چرام هم یکی از مناطق مهم و تاثیر گذار بوده و از قدیم الایام مکتب و مدارسی وجود داشته ازجمله: مدرسه بوعلی بناری، بهار، پیشداد سرفاریاب و مدرسه رودکی (اولین مدرسه به سبک نوین 1342) می­توان نام برد. اولین معلم بومی این منطقه زنده یاد اسداله دوستی می­باشد که سالها پیش از شروع فارغ التحصیلان معلمان عشایری، در چرام مشغول تدریس بود. نکته دیگری که در اصلاحیه این مقاله باید به آن اشاره شود این است که با توجه به اینکه در دهه 30 عشایر منطقه بویراحمد (سردسیر) زیر نظر استان فارس بود به نظر می­رسد نقش زنده یاد بهمن بیگی در این بخش از استان در خصوص سواد آموزی عشایر نه اینکه نقشی نداشته بلکه به نسبت بیشتر از مناطق باشت، کهگیلویه بزرگ (دهدشت، سوق، چرام و بهمئی) و گچساران یا در کل بخش گرمسیری بوده است. قطعا این نگارش خالی از اشکال و نقد یا جامع و کامل نیست. به همین خاطر از تمامی کسانیکه که در این خصوص اطلاعی دارند خواهشمندم در قالب کامنت یا یک پژوهش مجزا برای افکار عمومی استان اطلاع رسانی کنند.

لینک کوتاه : http://n-kb.ir/Cb78Y

دیدگاه خود را بیان کنید


نظرات 2

20 روز قبل سمانه

درود بر قباد خان نیک اقبال سیسختی، درود برنیک اندیشی و اینده نگری این بزرگ مرد ایران زمین


20 روز قبل بویراحمد

درود بر بزرگ اندیشان منطقه خصوصا مرحوم ملاقباد نیک اقبال که اکنون نیز بیشترین پزشکان ومهندسین درین خانواده تربیت شدند مرحوم ملاقباد افکارش از زمانه خود جلوتر بود وهمچنین دیگرانی که درین راه تلاش کردند روحشان شاد